post image
پنجشنبه ۲۸ شهریور ۹۸

آموزش ترجمه عملی فارسی به انگلیسی (قسمت سوم)

 در ارزیابی این متن ، مهمترین معیار من این است که ببینیم این متن چقدر استقلال  متنی دارد یعنی به متن تالیفی شبیه است و تحت تاثیر متن اصلی نیست. من به عنوان خواننده فارسی زبان متن را میخوانم و نمیتوانم خطاهای متن را به حساب ترجمه بودن آن بگذارم. ترجمه بودن  بهانه ای قابل قبول برای نوشتن شما و داوری من نیست پس اولین معیار من نزدیک بودن هر چه بیشتر ترجمه به متن تالیفی است .در متن تالیفی نویسنده مسئول انسجام ومنطق ودرستی زبان متن است .ممکن است اغلاطی محتوایی در ترجمه وارد شده باشد اما به گمان من اغلاط در درجه دوم اهمیت قرار دارند. برای نوشتن متنی مستقل وتالیفی که cohesion و coherence خاص خود داشته باشد هیچ راهی نیست جز این که جملات را خودمان طراحی کنیم .یعنی خود ما تصمیم بگیریم که جمله را با چه بخشی آغاز کنیم (theme ) وچه ساختاری به کار ببریم .( البته در مواردی ممکن است ساختار وtheme جمله اصلی را حفظ کنیم ولی این نباید قاعده کار باشد .بنا را بر تغییر بگذاریم تا بر حفظ .)بجز theme مساله دیگر تبدیل یک جمله به چند چمله است .نباید فراموش کرد که توان زبان انگلیسی وفارسی در پذیرش جملات بلند یکسان نیست. وبالاخره مساله ترکیبات واژگانی وcollocations پیش میاید که در مواردی از اصل ساختارها هم اهمیت بیشتری پیدا می کنند. حالا ترجمه چند نفر از دوستان را بررسی کرده وسپس ترجمه خودم را می آورم .با اجازه دوستان نام مترجم را نمی اورم .فقط با شماره مشخص میکنم.


ترجمه اول : فردوس یا بهشت همان باغی را می گویند (باغی است که )که آدم وحوا اولین انسانهای مخلوق خدا تا زمان هبوط بر زمین،  در آن زندگی می کردند. « هبوط» نیز به زمانی اطلاق می
شود که خداوند آدم وحوا را به خاطر خوردن میوه ممنوعه به زمین راند .باغ مخفی وماجرای بهشت را داستانی به هم گره می زند که مارتا از روزهای رویایی آقا وخانم کراون تعریف می کند .ماجرا به قبل از «سقوط» همسر آقای کراون از درخت گل رز بر می گردد. « سقوطی»که باعث مرگ وی می شود. (در این ترجمه بازی کلامی بین هبوط (افتادن ) و«افتادن» خانم کراون از بین رفته است ) وجه اشتراک دیگر باغ مخفی و بهشت آن است که باغ مخفی برای مری و دیکون همانند بهشت مقدس وآرمانی (معصومیت را حذف کرده اید )است .در مدت حضورشان در محوطه ،باغ همچون بهشت از ارتباط تنگاتنگ وبی همتایی با خدا برخوردارند (که گاه از این ارتباط به عبارت سحرآمیز ویا «اتفاق خیلی خوب» یاد می شود .)رفتار های آنها در باغ نیز در قیاس با مأواگزینی در بهشت قرار داده شده وتداعی گر رفتارهای زناشویی می باشد؛ گویا آن دو نیز آدم وحوا گشته اند .از این گذشته خانم وآقای کراون هم از تنهایی مستولی بر باغ مخفی لذت می بردند .این پژواک رفتار ها زمانی قوی تر بروز پیدا می کند که مری هم درست مانند خانم کراون که زمانی رزهایش را بوسیده بود خم شده وگل های زعفرانی را می بوسد که تازه سر از خاک برداشته بودند .شباهت هرچه بیشتر بهشت به زمانی که آنها تنها در باغ بودند با به صحنه آمدن «حیوانات» اهلی دیکون (دیکن )کامل می شود .این موجودات یادآور حیواناتی هستند که خداوند برای انسانهای اولیه خلق کرد .دیکون حالت «خلسه» در مری پدید می آورد که معنای ضمنی آن هم وجد است وهم «تجربه ای درونی که در آن روح به مراتب ربانی (همچین ترکیبی در متون اسلامی داریم؟ )می رسد» (مریام وبستر ). ارتباط صمیمی دیکون با طبیعت بهشتی مری را نیز به ربوبیت (یعنی خدا بودن ولی مقصود نویسنده در اینجا خداست . به خدا نزدیکتر میکند )نزدیکتر می کند. بعضی ترکیباتی که به دلیل مختلف باید بازنویسی شود به قرار زیر است :

 1 .آدم وحوا را به خاطر خوردن میوه ممنوعه به زمین راند.( از بهشت بیرون راند ) 

2 .در مدت حضورشان در محوطه باغ همچون بهشت از ارتباط تنگاتنگ وبی همتایی با خدا برخوردارند.

 3 .رفتار های آنها در باغ نیز در قیاس با مأواگزینی در بهشت قرار داده شده و تداعی گر رفتارهای زناشویی می باشد.

 4 .خانم وآقای کراون هم از تنهایی مستولی بر باغ مخفی لذت می بردند.

 5 .این پژواک رفتار ها زمانی قوی تر بروز پیدا می کند که مری هم درست مانند خانم کراون که زمانی رزهایش را بوسیده بود خم شده وگل های زعفرانی را می بوسد که تازه سر از خاک برداشته بودند. 

6 .شباهت هرچه بیشتر بهشت به زمانی که آنها تنها در باغ بودند با به صحنه آمدن «حیوانات» اهلی دیکون کامل می شود.( دراینجا شما بهشت را که مکان است با زمان تنها بودن آنها در باغ مقایسه کرده اید).

 7 .دیکون حالت «خلسه» در مری پدید می آورد .

8 .ارتباط صمیمی دیکون با طبیعت بهشتی مری را نیز به ربوبیت نزدیکتر می کند.


 ترجمه دوم : عدن که بهشت هم نام دارد (یا باغ بهشت)  باغی بود که نخستین انسانهای مخلوق خدا (آدم وحوا )تا زمان هبوط در آنجا زندگی میکردند. « هبوط» به لحظه ای اطلاق می شود که
خداوند آدم وحوا را به دلیل چشیدن میوه ی درخت معرفت از باغ عدن راند .ارتباط باغ پنهان با باغ عدن در داستانی است که مارتا از آن دوران آسمانی (زندگی بهشتی )حکایت میکند که ارباب کریون و زنش داشتند پیش از آن که زن به معنای واقعی کلمه «هبوط» (سقوط )کند – یعنی پیش از آن که از درختچه ی رز (از درختچه افتاد ومرد؟ )بیفتد وبمیرد .باغ از این نظر هم که برای مری ودیکن نماد بهشت معصومیت وآرمانی بودن است به باغ عدن شباهت دارد . این دو وقتی در محوطه ی این باغند (محوطه زاید است داخل باغند . )گویی که در باغ عدن باشند رابطه ای با خدا دارند که در صمیمیت یگانه است (از خدا گاهی با لفظ جادو و گاه با عبارت «آن که بزرگ وخوب است» یاد می شود .)نویسنده کارشان را در باغ با «آشیانه سازی» مقایسه میکند (به آشیانه سازی تشبیه می کند) ، که البته اشاراتی (اشاره )به ازدواج دارد – چنان است که انگار آنها هم آدم وحوا شده اند .از این گذشته خلوتشان در باغ خلوتی را به یاد می آورد که خانم وآقای کریون از آن بهره می بردند (یادآور خلوت خانم وآقای کریون در باغ است )وقتی مری خم میشود و غنچه های نوشکفته ی گل زعفران را میبوسد این پژواک تقویت می شود چون درست همان کار خانم کریون است که رزهایش را بوسیده بود .حال و هوای عدنی زمانی که دو نفری در باغ سپری می کنند با حضور «جانورهای» رام دیکن بیشتر تقویت میشود ،  زیرا حیواناتی را به خاطرمان می آورد که خدای مسیحیان برای تنها نبودن نخستین انسانها آفریده بود .دیکن مری را به «خلسه» می برد که هم ازخودبیخودشدن را القا میکند و هم «تجربه ای عرفانی که در آن روح تا مرتبه ی درک موجودات آسمانی اعتدال می یابد. ( واژه نامه ی مریام-وبستر ). ارتباط صمیمانه ی دیکن با طبیعت آسمانی مری را به ملکوت نزدیکتر می کند. برخی ترکیبات که به نظرم نامناسب است : نخستین انسانهای مخلوق خدا دوران  آسمانی نویسنده کارشان را در باغ با «آشیانه سازی» مقایسه میکند،  که البته اشاراتی به ازدواج دارد،  خلوتشان در باغ خلوتی را به یاد می آورد که خانم وآقای کریون از آن بهره می بردند؛ این پژواک تقویت می شود،  حال و هوای  عدنی دیکن مری را به «خلسه» می برد،  ارتباط با طبیعت آسمانی مری را به ملکوت نزدیکتر میکند.

 ترجمه سوم: عدن يا پرديس (یا پارادایس) ، باغي بود كه آدم وحوا يعني اولین انسانهايي كه خدا آفريد تا لحظه ي "سقوط "در آن زندگي مي كردند" .سقوط "لحظه اي ست كه خداوند آدم وحوا را به خاطر چشیدن میوهء درخت دانش از بهشت بیرون راند. باغ پنهان به باغ عدن نسبت داده می شود. ( این جمله پس از دو جمله خوب اولیه،  خیلی ناامیدکننده است )به گفته ي مارتاي داستان باغ پنهان آقا وخانم كريون در باغ پنهان دوراني بهشتي (ترکیب دلچسبی نیست )داشتند تا اينكه خانم "سقوط " كرد يعني از درخت گل سرخ افتاد ومرد. ( این جمله آخر کمی لحن طنز به متن داد .خانم افتاد ومرد ) هبوط به معنی سقوط هست ولی کسی از درخت «سقوط» نمیکند .باید برای کلمه fall که دو معنی میدهد فکری کرد . شباهت باغ پنهان به باغ عدن تا آنجاست كه بهشتي رويايي وعاري از بدي براي مري وديكون را به تصوير میكشد. ( معنی این جمله چندان روشن نیست ) آنها در چهارديواري باغ همانند عدن (یعنی وقتی در چهاردیواری باغ هستند انگار که در باغ عدن اند )رابطه اي نزديك با خدا دارند.  ( گاهي از او به عنوان معجزه وگاهي "آن خوب بزرگ " ياد مي كنند).
كارشان در باغ با "آشیانه ساختن "مقايسه مي شود،  كه البته اشارتي ويژه به زندگي زناشويي (زندگی زناشویی معادل خوبی نیست .زوجیت شاید بهتر باشد )دارد .انگار آنها هم آدم وحوا شده اند . از اين گذشته خلوت آنها در باغ پنهان يادآور همان خلوت دلنشین آقا وخانم كريون است . خم شدن مري وبوسیدن غنچه هاي زعفران وشباهت آن با خم شدن خانم كريون وبوسیدن گل هاي سرخش اين تشابه را نمايان تر مي كند. شباهت خلوت بهشتي آنها با باغ عدن وقتي بیشتر مي شود (شما در اینجا «خلوت بهشتی» را با «باغ عدن» مقایسه کردید که از دو جنس متفاوتند )كه حیوانات اهلي ديكون وارد صحنه مي شوند .آنها يادآور حیواناتي هستند كه خداي مسیحیان آفريد تا اولین انسانها تنها نمانند . ديكون الهام بخش "سرخوشي "در مري است" .سرخوشي "هم اشاره به شور وشعف دارد و هم "تجربه اي عرفاني كه در آن روح به دانش متعالي الوهیت دست مي يابد .(میريام وبستر) (روح به دانش متعالی الوهیت دست می یابد؟ روح به معرفت آیات الهی دست می یابد ) ارتباط نزديك ديكون با طبیعت ،بهشتي مري را به الوهیت نزديكتر مي كند (یعنی مری به خداشدن نزدیک میشود؟ یا مری خود را به خدا نزدیکتر می بیند) .

ترجمه چهارم : عدن که پارادایس نیز نامیده شده ،است باغی است که خداوند نخستین بشر ــــ آدم وحوا ــــ را در آن آفرید وآنها تا لحظۀ «هبوط» در آنجا ساکن بودند .هبوط اشاره به زمانی است که خدا آدم وحوا را به دلیل خوردن میوۀ درخت معرفت از باغ عدن اخراج کرد. «باغ پنهان» با عدن با روایت مارتا از دوران طلایی آقای کریون با همسرش پیش از آن که از درخت رز به دامن مرگ به معنای واقعی کلمه «سقوط» کند،  مرتبط است . این جمله باید بازنویسی شود .می توان این دو جمله را در دو یا سه جمله بازنویسی کرد . همچنین به عدن شبیه است چرا که مری دیکون و کالین را در بهشتی از پاکی و معنویت نشان می دهد وهمانند بهشت زمانی که در درون حصار باغ هستند ، آنها از یک رابطۀ منحصر به فرد با خدا لذت می برند .
(فعل enjoy در اینجا به معنی لذت بردن نیست بلکه به معنی برخوردار بودن است که گاهی از آن به عنوان جادو وهمانند «یک چیز خیلی خوب» یاد می شود .)کار آنها در باغ همانند لانه سازی است (به لانه سازی تشبیه شده )که البته دلالت ضمنی خاصی دارد ــــ گویی که به آدم وحوا تبدیل شده اند .علاوه بر این،  گوشه نشینی آنها در باغ پنهان خوشی ها ولذت های مشترک آقا وخانم(عاشق ومعشوق )کریون را تداعی می کند (گوشه نشینی آنها چگونه لذت وخوشی آقا وخانم کریون را تداعی میکند؟ خلوت آن دو با هم خلوت آقا وخانم کریون را تداعی میکند ). این تداعی با این کار مری که دقیقا همانند معشوقۀ کریون که رزهایش را بوسید خم می شود وزعفران تازه شکفته را میبوسد قوت می گیرد. ( این جمله را هم میتوانید بازنویسی کنید ).جنبۀ عدن آسای (ترکیب دلچسبی به نظرم نمی آید )خلوت آنها در باغ با حضور«موجودات» رام دیکون فزونی می گیرد ،چه مخلوقاتی را که توسط خدای مسیحی برای حفظ حیات (برای مصاحبت )نخستین گروه مردم خلق شد به یاد می آورد .دیکون «خلسه» را در وجود مری می دمد (خلسه را میدمد؟ )و باعث می شود به خلسه و«تجربۀ عرفانی ای که در آن روح به شناخت اشیاء الهی نائل می شود،  برسد (مریام وبستر). (چندین نوبت جملاتی نوشته اید که با دو فعل بدنبال یکدیگر به پایان میرسد )
ارتباط صمیمی دیکون (دیکن )با فطرت آسمانی (ارتباط صمیمی با فطرت آسمانی؟ یعنی چی؟)  مری را به الوهیت خودش نزدیک می کند.

 ترجمه پنجم : باغ عدن یا  بهشت ،  باغی است که در آن خداوند نخستین انسانها (آدم وحوا )را خلق کرد و آنان تا زمان «هبوط»، یا «سقوط» به زمین،  در آن میزیستند .مقصود از «هبوط» زمانی است که خداوند آدم وحوا را از بهشت راند زیرا که آنان از میوه درخت ممنوعه چشیدند .داستان باغ پنهان در واقع به گونه ای با داستان بهشت آدم وحوا مرتبط است .یک نقطه اتصال آن را میتوان در حکایت مارتای خدمتکار یافت .این حکایت شرح لحظاتی است بهشتی که وی تا پیش از «سقوط» (از درخت سقوط نمی کنیم )حقیقی همسر ارباب از درخت گل سرخ که به مرگ وی منجر شد،  در کنار او و اربابش آقای کراون سپری می کرد .اما این باغ از جهتی دیگر نیز با بهشت مرتبط است .باغ قصه تجسمی است از بهشت بی گناهی و معنویت برای ماری و دیکون .همانند آدم و حوا این دو نیز تا هنگامی که درون این باغ هستند رابطه ای نزدیک با خداوند دارند (خداوند گاهی معجزه وگاهی «خوب بزرگ» خطاب می شود ). کار آنها در باغ به «آشیانه سازی» تشبیه شده است،  که آشکارا مفهوم زناشویی را در خود دارد – گویی این دو نیز به آدم وحوا تبدیل شده اند .افزون بر ،این خلوت این دو در باغ پنهان همانند خلوت ارباب و بانو کراون است .این همانندی در آنجا تقویت میشود که ماری خم شده و غنچه های تازه گشوده را می بوسد،  درست به مانند بانو کراون که گلهای سرخش را می بوسید .تنهایی (خلوت )بهشتی آن دو در باغ را حضور «موجودات» سربراه دیکون پررنگتر می کند؛ خدای مسیح نیز حیواناتی را برای همراهی مردمان نخستین خلق کرده بود .دیکون الهام بخش حالتی در ماری است که هم می توان آن را «شور و شعف فراوان» نامید و هم «خلسه» به معنای «حالتی عرفانی که در آن روح به تعالی رسیده وبر پدیده های معنوی اشراف (معرفت )می یابد» .رابطه نزدیک دیکون با طبیعت بهشتی ماری را نیز به الوهیت نزدیک می سازد. این ترجمه کاملا معلوم است که با آزادی بیشتر نوشته شده وبه همین دلیل استقلال متنی دارد یعنی تاثیرات نامطلوب متن اصلی در آن کمتر دیده می شود .از آنجا که آزادی بدون مسئولیت معنی نمیدهد،  مترجم باید به نسبت آزادی که برای خود قایل است در انتقال درست معنی احساس مسئولیت بکند ومتن را با کمترین تغییرات ممکن (از حیث محتوا )ترجمه کند .من این ترجمه را از سایر ترجمه ها بیشتر پسندیدم چون انسجام متون تالیفی را داشت .آفرین . عباراتی که مترجم از خود اضافه کرده تا به متن انسجام بدهد عبارت است از :
یک نقطه اتصال آن را میتوان در حکایت مارتای خدمتکار یافت .این همانندی در آنجا تقویت میشود .

 ترجمه ششم : عدن که بهشت نیز خوانده می شد (یا پارادایس )باغی بودکه اولین مخلوقات خدا (آدم وحوا ) تا زمان هبوط در آن می زیستند " .هبوط "اشاره به لحظه ای است که خدا آدم و حوا را از بهشت بیرون راند زیرا از درخت دانایی چشیده بودند. ( در اینجا ارتباط دو جمله قبل با جمله بعد قطع میشود )پیوند باغ پنهان با داستان مارتا در دورانی ملکوتی است که ارباب کریون وهمسرش پیش از "سقوط "کاملا واقعی به آن جا بخشیده بودند، (معنی این جمله روشن نیست ومعلوم است که مترجم خودش معنی را متوجه نشده .این را میتوان از عبارت «سقوط کاملا واقعی» فهمید ). یعنی پیش از آن که خانم کریون از درختچه ی رز سقوط کرده تا بمیرد (سقوط از درختچه رز؟  .شباهت دیگرش (قبلا از شباهت صحبت کرده بودید؟ )با عدن تا حدی ست که جلوه گر بهشتی از بی گناهی وآرمان گرایی برای مری ودیکن است .همچون در عدن آن ها نیز از ارتباط نزدیک وبی مانند با خدا (که گاه جادو وگاه"خیر اعظم "خوانده می شد)تعبیر خیر
اعظم بسیار جالب است .فعل جمله افتاده است ). تا زمانی که در حصار او هستند، سرخوش اند .کار آن ها در باغ با"لانه سازی "مقایسه شده است (به لانه سازی تشبیه شده است )که تداعی نوعی پیوند است (نوعی پیوند را تداعی می کند )، گویی آن ها نیز آدم وحوا بوده اند . علاوه بر این ها تصور گوشه نشینی آن ها برای ارباب وبانو کریون لذت بخش بود (این جمله هم مبتنی بر درک غلطی از متن است .مترجم به نظر میرسد در یافتن مفردات فارسی توانا باشد،  ولی در نوشتن متنی منسجم نیاز به تمرین دارد زیرا به درک غلط خود از متن انگلیسی تسلیم میشود وبه جمله ای تن در میدهد که معنی ندارد ) زمانی که مری خم شده وگل های تازه شکفته ی پامچال زرد را می بوسد وبانو کریون نیز گل های رزش را ، این انعکاس تقویت می شود (کدام انعکاس ). دوران عدنی (ترکیب آشنا یا دلچسبی نیست )آن ها تنها با هم فقط با حضور مخلوقات مطیع دیکن تقویت می شود (دوران تقویت میشود )؟؟ که این نیز یاد آور حیواناتی است که خدا آفرید تا مونس مردم نخستین باشند (دوران یادآور حیوانات است)؟ دیکن "شوری "درمری می دمد که به مفهوم سر خوشی " وتجربه ی پر راز ورمزی است که در آن روح به تعالی درک ذات جهانی اشیا (ذات جهانی اشیاء؟ )نائل میشود. ( "روح تعالی یافته وبه معرفت ایات الهی دست می یاید ) (میریام- وبستر ). رابطه درونی دیکن با وجود ا لهی مری را به نیروی خدایی وجودش نزدیک تر می کند. قبل از این که ترجمه ام را بفرستم مایلم به یکی دو نکته اشاره کنم .من به هیچ وجه در نوشتن این متن به ساختارهاری متن اصلی نگاه نکردم .البته شاید برخی جملات ساختاری شبیه متن اصلی داشته باشد،  ولی بیشتر آنها ساختارهای متفاوتی دارد .یعنی جملات را restructure کرده ام واز منظری دیگر نوشته ام که متن در نهایت انسجام داشته باشد .من درواقع متن خودم را نوشتم فقط تلاش من این بوده که چیزی از معنی کاسته نشود .همچنین در نگاه مجدد به ترجمه ام سعی کردم هر نوع رنگ وبوی ترجمه را حذف کنم .در ترجمه چنین متنی ترکیبات واژگانی از ساختارها هم اهمیت بیشتری دارند :فردوس برین زمان ،هبوط زندگی ،بهشتی باغ معنویت و،معصومیت جلوه ای بهشت گونه به باغ می بخشد، خدای  مسیحیت، همدم انسانهای اولیه شوری روحانی برمی انگیزد، دریافت بی واسطه دانش ،الهی طبیعت بهشت گونه .بدیهی است متن وقتی بر خواننده اثر میگذارد که خواننده از طریق این ترکیبات آشنا با متن ارتباط برقرار کند. 

ترجمه من :باغ عدن یا فردوس برین باغی بود که اولین مخلوقات خداوند یعنی آدم وحوا تا زمان هبوط در آنجا زندگی می کردند .هبوط که از نظر لغوی به معنی سقوط یا «فرو افتادن» است،  اشاره به لحظه ای دارد که خداوند آدم وحوا را به دلیل خوردن میوه ممنوعه از باغ عدن بیرون راند .مارتا می گوید پیش از «افتادن» همسر ارباب کریون از روی درخت که منجر به مرگ او شد، آن دو در باغ پنهان زندگی بهشتی داشتند .با این تشبیه نویسنده باغ پنهان را تمثیلی از باغ عدن میداند .باغ پنهان از جهتی دیگر هم شبیه باغ عدن است وآن این که،  برای مری و کالین، باغ معنویت ومعصومیت بشمار می آید .آن دو وقتی در باغ هستند ،  چنانکه گویی در فردوس برین هستند،  رابطه ای نزدیک وبی مانند با خداوند پیدا میکنند؛ (گاهی به خداوند با تعابیری مثل «جادو» یا آن «خوب بزرگ» اشاره می کنند ).نویسنده کار آنها را در باغ به «لانه سازی» تشبیه می کند،  که تلویحا به زوجیت نیز اشاره دارد؛ انگار که آن دو آدم وحوا هستند .علاوه بر این خلوت آن دو در باغ پنهان یادآور خلوت ارباب وبانو کریون در باغ است؛ مث ال آنجا که مری خم می شود تا گل زعفران تازه باز شده را ببوسد،  بانو کریون را به یاد می آوریم که دارد گلهای رزش را می بوسد .حضور مری ودیکن در باغ در کنار «مخلوقات» رام دیکن جلوه ای بهشت گونه به باغ می بخشد .این مخلوقات حیواناتی را به یادمان می آورند که خدای مسیحیت آنها را خلق کرده تا همدم انسانهای اولیه باشند .دیکن در مری شوری روحانی
برمی انگیزد که حاکی از تجربه ای عرفانی است که در آن روح بواسطه دریافت بی واسطه معرفت الهی تعالی می یابد .رابطه نزدیک دیکن با طبیعت بهشت گونه، مری را به خدا نزدیکتر میکند. به محتوا نباید اضافه کرد .ولی کلمات وعباراتی را که به انسجام مطلب کمک میکند لازم است به متن افزود .این اضافات کارکرد ربطی دارند یعنی به تقویت انسجام کمک می کنند ونه کارکرد محتوایی. وقتی شما متن اصلی را کلمه به کلمه وجمله به جمله در زبان مقصد بازسازی میکنید انسجام متن اصلی از بین میرود .شما مجبورید برای ساختن روابط منسجم میان کلمات فارسی آنها را آرایشی جدید بدهید. همانطور که گفتم ایجاد حس یکدستی مهمترین ودشوارترین کار مترجم است .اغلاط را میتوان بر طرف کرد اما عدم انسجام را نمیشود برطرف کرد مگر این که متن را دوباره ترجمه کنیم. منظور از بومی سازی چیست؟ بومی سازی زبانی یعنی فارسی کردن جملات یا بومی سازی مفاهیم؟ تغییر آرایش کلمات بومی سازی زبانی است. مهمترین مشکلی که من در بررسی این ترجمه ها دیدم یکی مشکل ساخت ترکیبات واژگانی قابل قبول بود .اشنایی با متونی از این دست میتواند به یافتن معادله ای بهتر کمک کند. مشکل دیگر این بود که مترجمان تسلیم متن شده بودند تا تسلیم منطق خود .یعنی هرکجا که موردی خلاف منطق دیدم متوجه شدم که متن اصلی عامل وباعث این اشتباه بوده. تقریبا تمام مترجمان معنی متن را فهمیده بودند و در درک متن اشتباهی نداشتند .قدرت نوشتن متنی مستقل وقتی در فرد بوجود میاید که هم بر معنی مسلط باشد وهم از متن اصلی فاصله بگیرد. بسیاری از مشکلاتی که مترجمان در ترجمه دارند در واقع مشکلاتی است که در نوشتن یا تالیف دارند .میگویند اگر شما به یک زبان نویسنده باشید در همه زبانها نویسنده اید .حرف بسیار درستی است .مثلا وقتی مترجمی دو چیزی را با هم مقایسه میکند که از یک جنس نیستند این ربطی به ترجمه ندارد .به نوشتن مربوط است. خواننده فارسی متن اصلی را نمی بیند .او فقط جمله شما را میبیند .حال یا درک ما از متن غلط است یا نویسنده اشتباه کرده .در هر حال مترجم باید داوری کند وتصمیم بگیرد .او مسئول متن خویش است. مترجمان حرفه ای وقتی ترجمه میکنند به آرای نظریه پردازانی مثل برمن هیچ توجه ندارند . خیلی هاشون اصلا اسم برمن را هم نشنیده اند .حرفهای برمن وقتی مهم است که با واقعیت ترجمه همخوانی داشته باشد وبه مترجم در کارش کمک کند .ما اینجا از منظری عملی و حرفه ای به بحث درباره ترجمه می پردازیم نه از منظری نظری.

 [Forwarded from Unknown] 

یک نکته ای که به ذهن بنده رسیده این است که اگر بحثی شد مبنی بر مفید نبودن برخی نظریه ها در حوزه ی عمل ترجمه حداقل برداشت بنده این است که قرار نیست نظریه های مطالعات ترجمه لزوما به ترجمه ای موفق منجر شوند . هر نظریه یک زاویه ی دید می گشاید بر محقق یا منتقد ترجمه و این زاویه ی دید مسیری آشکار می کند که تا بحال مخفی بود .حرکت در این مسیر ممکن است به نتایج و ثمرات بسیاری منجر شود که یکی از آن ها کمک به وادی ترجمه ی عملی باشد وبسیاری هم نباشد
اما این به معنای عبث بودن وبی فایده بودن نظریه نیست بلکه این ما هستیم که نباید توقع داشته باشیم نظریه برای ما کارکرد ترجمه آموزی داشته باشد. اصلا شاید یک نظریه ی بسیار ارزشمند در وادی مطالعات ترجمه هیچ گاه مستقیم یا غیر مستقیم به کار هیچ مترجمی نیاید اما با توسعه دادن حوزه ی اندیشه در مطالعات ترجمه یا رشته های واسط به لحاظ علمی خیلی هم ارزشمند باشد. 
[Forwarded from دکتر علی خزاعی فر] 
به نظرم لازم است درباره این موضوع جامعه شناسی ترجمه وفایده آن توضیحی بدهم .ببینین بحث امشب ما درباره کار عملی ترجمه بود .من داشتم ازمنظر مترجم موضوعاتی را بحث میکردم .نه از منظر محقق ترجمه . ازمنظر مترجم شاید همه بحثهای نظری ترجمه بی ربط و حتی مضر باشد .ولی از منظر نظری یعنی از منظر ،علم محقق خیلی نگران مفید بودن یا نبودن پژوهشهایش نیست .پژوهش دردانشگاه تابع شرایط پیچیده ای است که نمیتوان گفت صرفا علمی است .ولی در مورد ارتباط جامعه شناسی با ترجمه با توجه به این که ترجمه ماهیتا فعالیتی است که در دل چندین حوزه صورت میگیرد،  (فرهنگ ،زبان ،جامعه ،روانشناسی ،تاریخ وغیره )طبعا نگاه به ترجمه از منظر جامعه شناختی درک بسیار خوبی از این فعالیت میتواند به ما بدهد. مشکلی که وجود دارد وشما هم به درستی به آن اشاره کردید این است که اگر بخواهید از منظر جامعه شناسی یا تاریخ یا روانشناسی یا فرهنگ به ترجمه نگاه کنید باید جامعه شناس ،تاریخدان روانشناس یا فرهنگ شناس باشید .نمیشود به عنوان ترجمه شناس بروید و چند مفهوم از جامعه شناسی را بردارید وآن را به ترجمه اعمال کنید .بین رشته ای بودن یعنی در دو رشته متخصص بودن . وگرنه اگرکسی بوردیو را درست نفهمد این درک ناقص چه کمکی به پژوهش او میکند. 
[Forwarded from Asieh Sahaf]

 با اجازه از محضر اساتید گرانقدر جسارتا چند کلامی درباره اهمیت جامعه شناسی در ترجمه خدمتتان عرض می کنم. هدف اصلی رویکردهای جامعه شناسی این است که ترجمه را قابل توصیف و توضیح کند و نقش کنش گر ها (actors )را در فرایند انتخاب (selection(  تولید )production ( توزیع )distribution ,( وپذیرش )reciption (ترجمه ها توصیف کنند. تا قبل از رویکردهای جامعه شناسانه ما فقط متن ترجمه را می دیدم وبه مترجم وعوامل دخیل در ترجمه کاری نداشتیم ولی با مطرح شدن این دیدگاه ها با دیدن یک ترجمه به این می اندیشیم که یک مترجم بر چه اساسی این متن را انتخاب کرده ،  چه کسی یا کسانی تصمیم گرفته اند که این متن خاص ترجمه شود وبه چه علت .چه نهادهای اجتماعی در ترجمه موثر بوده اند .مثلا در ایران وزارت ارشاد و در جای دیگر انجمن صنفی مترجمان را داریم که به عنوان higher level actors به حساب می آیند .سپس چاپخانه ها وانتشاراتی ها را داریم . وارتباط مترجم با این کلان کنشگرها.  به عنوان مثال ببینیم مترجم برای گرفتن اجازه چاپ ترجمه از اثری خاص از چه راه هایی استفاده کرده، پارتی بازی یا رشوه ویا ... اهمیت دیگری که مطالعات جامعه شناسانه در ترجمه دارد این است که به این می پردازد که ترجمه از چه زبان ها وفرهنگ هایی بیش تر انجام می شود وچرا وچه متونی بازار پسند تر است .همچنین می توان دریافت که چه مفاهیم وفرهنگی از این طریق منتقل می شود.
[Forwarded from Dr Alireza Khanjan] 
سلام خانم صحاف .ممنون از توضیحات شما .من شخصا به رويكردهاي کلان مثل رويكرد جامعه شناختي وفرهنگي علاقه دارم ولي به شدت بر اين باور پايبندم كه مطالعات ترجمه ذاتا نیازمند اتخاذ رهیافت هاي تلفیقي است : کلان نگري و خردگرايي  توأمان . مثلا أگر شما از نقش عناصر عاملي همچون وزارت ارشاد سخن مي گويید و مثلا محدوديت هايي كه از طريق ممیزي ا عمال مي كند ، من همزمان علاقه مندم كه در قالب تحلیل داده هاي واقعي متني ببینم كه آن سیاست ها در سطح خرد چگونه در ترجمه منعكس گرديده است وبعد باز مثلا متعاقبا تحلیل جامعه شناختي بكنم كه پیامد احتمالي آن اثرپذيري هاي متني در سطح کلان چه مي تواند باشد .مختصر آنكه رويكردهاي خرد صرف يا کلان صرف را نبايد در حد امكان بصورت منفرد به كار گرفت.

 [Forwarded from Javad Nabizadeh] 

روسری ات در باد همان می کند که گیسویت! ،کشف لازم نیاید حجاب را.
 نبی :26 بهمن 94
[Forwarded from دکتر علی خزاعی فر] 

Your scarf in the wind Does the same as your hair ! Veil need not be removed!
 [Forwarded from Javad Nabizadeh] 
با سپاس از شما .برای گیسو معادل ادبی تری نمی توان آورد؟ 

[Forwarded from دکتر علی خزاعی فر] 
چرا ولی به نظر من هر معادل دیگر تکلف دارد وآن سادگی وآشنایی وصمیمیت hair را ندارد.
 [Forwarded from Javad Nabizadeh] 

نظرتون درباره اضافه کردن dancing پس از scarf چیه اقای دکتر؟ یا به جای do از dance? 
[Forwarded from دکتر علی خزاعی فر]
 خواننده خود مفهوم dance را استباط میکند .نیازی به افزودن آن نیست .قدرت این شعر در همین است که معنی را به صراحت نمیگوید.
 [Forwarded from Kambiz Haghighatpur] 
با سلام وعرض ادب خدمت استاد گرانقدر .سوالی در این ترجمه برای این حقیر پیش اومد :ما در زبان فارسی سه واژه ی "مو"که واژه ای خنثی است "گیسو "که واژه ای است زنانه و "زلف "که واژه ای برای اشاره به موی مردانه است رو داریم(این موضوع به وضوح در اشعار حافظ
منعکس است همان گونه که دکتر سیروس شمیسا در کتاب "شاهدبازی در ادبیات فارسی " بدان پرداخته اند وبه گفته ی ایشان در اکثر قریب به اتفاق آثار شاعران فارسی زبان معشوق مرد است ونه زن ). از آن جا که واژه ی scarf انگلیسی دارای دو معنی بوده یعنی :
1 )روسری زنان 2 )شال گردن (مورد استفاده ی هر دو جنس ) وواژه ی hair هم خنثی است، مشکلی پیش می آید. 

در شعر فوق به دلیل این که شاعر در متن فارسی از واژه ی زنانه ی "گیسو " و "روسری "استفاده کرده واین دو واژه در زبان فارسی مطلقا برای اشاره به جنس مونث به کار می روند ودر شعر هم اشاره به کشف حجاب رضاخانی شده است، مشکلی که در ترجمه ی انگلیسی آن پیش می آید این است که با به کار رفتن واژه ی hair (خنثی ) وscarf (که دارای ایهام معنایی است) ، مونث بودن شخصی که از وی در شعر توصیف می شود مخفی می شود، آیا این گونه نیست؟
[Forwarded from دکتر علی خزاعی فر] 
توضیح شما کاملا قابل قبول است ولی به نظرم شما این دو واژه را جدا از بافت معنی کردید. در بافت شعر، این کلمات معنای خودشان را می یابند .وقتی روسری کنار مو وکنار حجاب قرار می گیرد وباد ظاهرا این روسری ومو را آشفته می کند پس معلوم می شود که صحبت از یک زن است (شال گردن که مو را نمیپوشاند وباد اگر شال گردن را آشفته کند چه اتفاقی می افتد) . از این که بگذریم،  اگر این شعر را بتوان به دو شکل تفسیر کرد این برای شعر امتیاز بحساب می آید نه نقص.
 [Forwarded from Kambiz Haghighatpur] 

در رابطه با نکته ی اولی که فرمودید شال گردن مو را نمی پوشاند بخشی از عرایض بنده هم در ارتباط با همین موضوع بود چون معمولا در توصیف معشوقه ی مرد از گردن وبناگوش استفاد ه می شود .اما نکته ی دومی که فرمودید به نظرم جالب اومد .ممنون از شما به خاطر ارائه ی توضیحاتتون.
 [Forwarded from Javad Nabizadeh]

 در ترجمه شعر مذکور ,معنی کشف برای خواننده فارسی و معادل ان در انگلیسی یکسان است .ظاهرا واقعه کشف حجاب در ترجمه نادیده گرفته شده.
 [Forwarded from دکتر علی خزاعی فر] 
شعر حسب ماهیت زبانی موجز دارد .فرصت ندارد که همه چیز را توضیح بدهد .مخصوصا وقایع تاریخی را .لطف این شعر شما این است که در بیش از یک بافت فرهنگی معنی میدهد . ومن سعی کردم این ابهام را نگه دارم .مثلا نگفتم :
You need not remove your veil.

Link: http://manatarjome.com/news/آموزش-ترجمه-عملی-فارسی-به-انگلیسی-(قسمت-سوم)2.html

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه

نام و نام خانوادگی :
دیدگاه شما :
* مانا ترجمه هیچگونه مسئولیتی نسبت به دیدگاه های کاربران ندارد و تمامی مطالب ارسالی دیدگاه و نظر شخصی کاربران است.
ورود به سیستم
شناسه کاربری(ایمیل): گذرواژه: - فراموشی گذرواژه ؟
محاسبه فوری هزینه ترجمه
شما می توانید با انتخاب زمینه و زبان ترجمه و وارد نمودن تعداد کلمات متنی که باید ترجمه شود، هزینه و زمان تحویل ترجمه را بدست بیاورید.
زمینه: زبان: تعداد کلمه:
پست الکترونیکی شما :

خبری شد خبرتان خواهیم کرد!

آیا سوالی دارید؟

سوال خود را با ما در میان بگذارید

تماس با پشتیبانی
ورود به سیستم